الشيخ محمد علي الگرامي القمي (مترجم: بصيرى)
133
منطق مقارن (فارسى)
پس مسلم شد كه دو نقيض ( نقيضان ) بناچار بايد از ناحيه كميت و كيفيت و جهت باهم اختلاف داشته باشند . و اما در غير اين سه بايد كه با يكديگر متحد بوده باشند يعنى اتحاد در موضوع و محمول و زمان و مكان و شرط و اضافه و جزء و كل و قوه و فعل و چيزهايى ديگر كه گاهى در قضيه ذكر مىشود ، ضرورى است و بالجمله - بايد " هر آنچه كه در يكى از آن دو مراعات مىشود در ديگرى هم رعايت شود " « 1 » مگر همان سه چيز كه گفته شد و ما اگر بخواهيم هر آنچه را كه در قضايا ذكر مىشود و اتحاد در آنها در قضاياى متناقض ضرورى است در اينجا ذكر كنيم مايه خستگى و دلالت مىشود « 2 » . * * * تناقض يكى از اقسام تغاير است و ما نظر به فايدهاى كه در آن - تغاير - است به شرح آن مىپردازيم : هر دو امرى را كه در نظر بگيريم يا اينكه حمل يكى از آن دو بر ديگرى ممكن است و يا غيرممكن . در صورت اول آن دو با هم متحدند مانند " احمد و خندان " - كه مىشود گت : " احمد خندان است " و در صورت دوم آنها را " متغاير خوانند و تغاير بر سه قسم است . 1 - تغاير تماثلى - و آن در جايى است كه هر دو در ماهيت با هم متحد بوده و اجتماعشان در محل واحد ممكن نباشد مانند على و احمد اين دو را " متماثلان " گويند . گاهى هم تماثل را نسبت ميان دو چيز مشابه از هر جهت ميدانند كه در اين صورت امتناع اجتماع مثلين در كل هستى خواهد
--> ( 1 ) - اين سخن از ابن سيناست و غزالى در اين باره مىگويد : " و بالجمله بايد كه يكى از آن دو با ديگرى - جز در آنچه قبلا گفته شد - در چيز ديگرى مخالفت نكند " . سخن شيخ اشراق در " تلويحات " نيز بهمينگونه است . ( 2 ) - تفصيل مطلب را در مقصود الطالب ص 230 " ببينيد ، در آنجا بيش از 25 چيز شمرده شده است .